
پشتیبانی:09228356279


هنوز چند سالی تا پیر شدن ما باقی مانده بود و همهی ما به خوبی به این قضیه واقف بودیم و این شرم بود که اجازه نمیداد در مورد این مسائل با هم صحبت کنیم. آری، ما خوب میدانستیم که چند روزی را با هم در این قصر رو به خرابی و ویرانی زندگی خواهیم کرد و دوباره لحظههای جدایی و تنهایی زیستن فرا خواهد رسید. اما این محبت و دلسوزی و عشق ما نسبت به یکدیگر باید بالاخره خودش را نشان دهد. آری، این چهار روح در یک بدن باید هنگام غروب از هم جدا میشدند و...