
پشتیبانی:09228356279


یون جه با یک بیماری مغزی به نام آلکسی تایمیا متولد شده که لمس احساساتی همچن خشم یا ترس را برای او دشوار می کند. او به خاطر این اختلال هیچ دوستی ندارند. اما مادر و مادربزرگ فداکارش زندگی امن و رضایت بخشی باری او فراهم می کنند. خانه ی کوچک آن ها که بالای فروشگاه کتاب های دست دوم مادرش قرار دارد، با کاغذهای یادداشت چسب دار تزئین شده تا به او یادآوری کند چه زمانی باید لبخند بزند، چه زمانی بگوید «متشکرم» و چه زمانی بخندد. سپس در شب کریسمس (شب تولد شانزده سالگی یون جه) همه چیز تغییر می کند. اقدامی تکان دهنده که حاصل خشونتی ناگهانی است، دنیای او را درهم می شکند و او را بی کس و تنها می کند. یون جه که در تلاش است تا با این فاجعه کنار بیاید، کنج عزلت برگزیده است، تا اینکه نوجوان دردسرسازی به نام گون وارد مدرسه ی آن ها می شود و پیوندی شگفت انگیز میان آن دو برقرار می شود.